خرید بک لینک
سلام سه سال از آخرین پستی که اینجا گذاشته بودم گذشته،،چه زود گذشت!!! من همیشه شاکی این زود گذشتنم! تغییر کردن همیشه به چشم آدما میومد،ولی من تغییر رو،،، بزرگ شدن کودکی درونم رو دوست ندارم! میخوام شاد باشه،بدوه ، بخنده و گاهی از سر لجبازی داد بزنه و شیطنت کنه! بعد مدتها یاد اینجا به ذهنم اومد... با وجود انبوه صفحات دیگه که میشه دل نوشت و سر نو شت و روزمرگیت رو با گیره کردن یه عکس به اشتراک بزاری،،اینجا یکم غریب افتاده،ولی یجورایی اینجا حس راحتی بیشتری هس

برچسب: نویسنده: کیارش صالحی تاريخ: دوشنبه 10 آذر 1404 ساعت: 11:57

سلام پست قبلی از حذف آدما گفتم و حالا از رفتن آدما... بعضی از آدما ناگهانی میرن... برای آدم کلی خاطره خوشایند و ناخوشایند میزارن... حتی لبخندهایی که خوب بود،،،، با رفتنشون میشه یه خاطره ناراحت کننده که ته قلب رو قلقلک میده... وقتی میشنوی پیمانه موندن یکی سرریز شد و رفت.... به زبون و گوشِ ت این حرف و خبر آشنا میاد،،،ولی وقتی به نبودن همیشگی فکر میکنی....؟؟؟!!! مدتهاست که خبر رفتن دیگران تو ذهنم غریب میشینه... مرگ .... بارها به چطور رفتن فکر کردم... بارها

برچسب: نویسنده: کیارش صالحی تاريخ: دوشنبه 10 آذر 1404 ساعت: 11:57

سلام گاهی دلم هوای یادداشت های اینجا رو میکنه... هنوز فکر میکنم اینجا خونده میشه... هنوز اینجا زندست... بهش سر میزنم هر از گاهی و میخونمش... دورانی بود بسر شد،،،دورانی هست که میگذره... نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم شهریور ۱۳۹۵ ساعت 23:52 توسط Nary  |  هستــــم ، پس زندگی میکنم!

برچسب: نویسنده: کیارش صالحی تاريخ: دوشنبه 10 آذر 1404 ساعت: 11:57

صفحه بندی